درد من سهم دل خون من است
وارث آن قلب محزون است
گفتنی باشدچو دردی درد نیست
کس به دردم محرم وهمدردنیست
صبرعطایم کن خدا تا سرکنم
زندگی بازخم این خنجر کنم
من دگر جزاین ندارم چاره ای
نیمه جانم با دل صدپاره ای
کاش قلب دیگری هم داشتم
این یکی ازسینه برمیداشتم
لیک قلبی غیرازاین درسینه نیست
لاجرم باید که با این قلب زیست