خرید بک لینک
نه ره پیشی دگرنه راه پس

مرکب امیدم افتاد از نفس

بال پرواز مرا بشکسته اند

دردهایم یک به یک پیوسته اند

هرطرف رو میکنم ظلمانی است

اسمان بخت من طوفانی است

دست لرزانم به سرما یخ زده

روزگارم طعنه بر برزخ زده

انقدر درد است اندرجان من

کاین جهان گردیده چون زندان من

درد و غم راه نفس را بسته است

پای لنگم از دویدن خسته است

از من اینک نیمه جانی مانده است

نه امیدی و توانی مانده است

نیست پایانی براین بخت سیاه

خسته. ودرمانده ام در نیمه راه

نه ره پیشی دگرنه راه پس

مرکب امیدم افتاد از نفس

برچسب: مرکب,امید, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

صفحه بندی