من گرفتارخاک زمینمعاشقی غصه دارو حزینم خسته ام دیگراز زنده بودن خسته ازنقش بازنده بودن زندگی رابه نکبت نخواهم گرچه پیش خدا روسیاهم زندگی را به بیراهه بردم از زمین و زمان دشنه خوردم مانده ازمن بجا نیمه جانی درگذرگاه این عمر فانی ...